مراسم ها

نوروز
جشن نوروز با آداب و رسوم ویژه ای همراه است:

حاجی فیروز
بر اساس نوشته عبدالله مستوفی، حاجی فیروز با خاک زغال و با دوده بخاری چهره خود را سیاه می کرد و کلاه شیپوری و یا استوانه ای بلند که از کاغذ یا مقوا بود بر سر می گذاشت و جامع رنگین چهل تکه که زنگوله هایی به آن دوخته شده بود، می پوشید.

چهارشنبه سوری
در این روز مردم آتش بازی می کنند و آش رشته یا به اصطلاح اهالی منطقه دماوند «کته را» می خورند. در این روز آتش افروخته می شود و از روی آن می پرند و می خوانند: زردی من از تو –سرخی تواز من.

پنجک یا پنجه
پنج روز آخر سال را که هوا سرد بود. پنجک یا خمسه مسترقه می گفتند. خطر یخ زدن محصولات در این چند روز وجود داشت. از این رو مردم به کوه می رفتند و جشن می گرفتند تا هوا بدتر نشود.

عید نوروز
در روز عید مردم به دید و بازدید می پردازند و لباس های نو و تمیز به تن می کنند. در گذشته بزرگترها به کوچکترها عیدی و تخم مرغ رنگی می دادند و عموماً شیرینی و تنقلاتی چون کشمش، مویز و نقل برای بازدید کنندگان ایام عید می آوردند. در روستاها مراسم عید دیدنی از خانه کدخدا یا سالخوردگان و بزرگان شروع می شد.

سیزده به در
در سیزدهمین روز فروردین، مردم سبزه ای را که پیش از فرا رسیدن عید در خانه سبز کرده اند. به صحرا می برند و آن را به آب روان می سپارند. غذای اصلی روز سیزده به در کوکو سبزی است. در این روز بازی های متنوع همراه با اشعار مناسب اجرا می شود.

تیرما سیزده
در شب ۱۳ تیرماه در آهار مردم هر خانه دور هم جمع می شوند و به نقل داستان ها و قصه ها می پردازند و با دیوان حافظ فال می گیرند. نوجوانان نیز به پشت بام می روند و دستمالی را به ریسمان می بندند و به خانه ها می اندازند تا صاحب خانه کشمش، نخودچی، پول خرد در گوشه دستمال ببندد. در حوزه دماوند و فیروزکوه نیز مراسمی به نام «لال بازی» دارند.

نام گذاری
در شب ششم زایمان ولیمه می دهند و نام گذاری می کنند. در این مراسم عده ای از مردان و زنان برای شام دعوت می شوند. پیش از صرف شام بچه را بیرون می آورند و در بغل ریش سفید مجلس می گذارند و از او می خواهند برای نوزاد نامی برگزیند. آنگاه ریش سفید چند اسم روی کاغذ نوشته و آنها را لای قرآن می گذارد و اذان به گوش راست و اقامه به گوش چپ نوزاد می خواند. به دنبال آن یکی از کاغذها را از لای قرآن بیرون می آورد. او اسم را می خواند و بقیه برای تایید صلوات می فرستند.

آش دندانی
وقتی نوزاد شروع به درآوردن دندان می کند برای او آش دندونی درست می کنند تا دندان هایش راحت و سبک بیرون آید.

مکتب خانه
در گذشته مکتب دار ابتدا الفبا و هجی کردن را می آموخت. پس از آن شاگرد باید یک کله قند و انعامی از این نوع برای مکتب دار می آورد. از ابزارهای مکتب دار چوب و فلک بود که در باورها و ضرب المثل های عامیانه از چوب و جور استاد فراوان ذکر رفته است. مکتب دار از میان شاگردان یک نفر را به عنوان خلیفه (مبصر) انتخاب می کرد. وظیفه خلیفه این بود که امر به جارو کردن مکتب خانه کند، دستور خرید روزانه خانه مکتب دار را صادر کند و هر عید برای مکتب دار عیدی جمع کند.

چله
مردم شب اول چله یعنی شب یلدا را که طولانی ترین شب سال نامیده می شود، به شب نشینی و تفریح می گذارنند و آجیل، هندوانه، گندم برشته، گردو و کشمش می خورند و فال حافظ می گیرند.

نذری ها
از سفره های نذری که درتهران مرسوم بوده است، می توان به موارد زیر اشاره کرد:

سفره حضرت رقیه (س): مهر الزمان نوبان می نویسد: نذر سفره حضرت رقیه متداول ترین و نیز از ساده ترین سفره های نذری است. زمان برگزاری آن دوشنبه، چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه است و محل آن معمولاً در اماکن متبرکه چون امامزاده ها و مساجد است.

آجیل مشکل گشا: این آجیل عبارت از توت خشک، نخودچی، فندق، پسته، نقل، کشمش و بادام است که برای رفع گرفتاری ها و مشکلات نذر می کنند.

مولودی خوانی: یکی از مراسم زنانه پرطرف دار مولودی خوانی است.

ماه محرم
یکی از نشانه های عزاداری برای سیدالشهدا اجرای مراسم تعزیه است. تعزیه در آغاز ساده برگزار می شد و منظور از آن بیان احوال و مصایب خاندان اباعبدالله و واقعه غم انگیز کربلا بود. تعزیه خوانی در زمان ناصرالدین شاه با ساخت تکیه دولت به وسیله معیر الممالک به اوج خود رسید.

بازی ها

کمربند بازی یک دایره در وسط می کشند. پنج نفر در دایره می ایستند و ۵ نفر کمربندها را به نحوی در دایره می گذارند که سگکها به طرف بیرون باشد. افرادی که بیرون دایره ایستاده اند سعی می کنند کمربند را از داخل خط بردارند. در این تلاش اگر کسی که داخل بود بیرون کشیده شود، کتک می خورد و می سوزد. از سوی دیگر کسانی که داخل هستند، افراد بیرونی را به داخل می کشند، کتک می زنند و بیرون می اندازند. وقتی تمام افراد یک گروه بسوزند، آن گروه بازنده محسوب می شود. در این مورد اگر یک نفر از افراد بیرون دایره به یکی از افراد داخل دایره لگد بزند، همه افراد آن گروه می سوزند و بازنده می شوند.

بازی بارون می آد جرجر
وقتی باران می بارد بچه ها تنها یا دسته جمعی به حیاط خانه می روند. زیر باران می ایستند و هر دو دست را صلیب وار باز می کنند. به آسمان نگاه می کنند و دور خود می چرخند و می خوانند:
بارون می آد جرجر /پشت خونه هاجر /هاجر عروسی داره (کرده) /دم تخروسی داره (کرده) /جارو کنیم بهر تو /پارو کنیم بهر تو /تیغ نرود پای تو.

بازی جم جمک برگ خزون
برای شروع، به اتفاق آرا یکی از بازیکنان را به عنوان «اوستا» انتخاب می کنند و همگی دست ها را مشت کرده روی هم می گذارند و شروع به خواندن اشعار می کنند: جم جمک برگ خزون /مادرم زینب خاتون /گیس داره قد کمون /از کمون بلند ترک /از شبق مشکی ترک /گیس او شونه می خواد /شونه فیروزه می خواد /هاجستم و واجستم /تو حوض نقره جستم /نقره قلمدونم شد /هاجری به قربونم شد.
زمانی که اشعار خوانده می شود بچه ها دست های مشت کرده خود را در جا می جنبانند. با تمام شدن اشعار بچه ها باید با زیرکی بلافاصله دست های خود را کنار بکشند. از خطر گرفتار شدن به دست «اوستا» برهانند . در غیر این صورت بازنده بازی خواهند بود.
برخی دیگر از بازیها عبارتند از:

الک دولک، چوق توپ، گال گالک، یه قل دو قل، دورنا بازی، دوز قلعه.

پوشاک مردانه

سرپوش ها: شامل کلاه نمدی که کلاه لبه کوتاهی شبیه عرقچین است. کلاه حسن بیگی که لبه ای بلندتر دارد، کلاه نیمچه بختیاری، کلاه فراشی، کلاه بختیاری که قسمت بالای آن پهن و هر چه به دهانه می رسید جمع می شد، کلاه تخم مرغی که شبیه نصف تخم مرغ بود، کلاه پوستی، کلاه مقوایی، کلاه پهلوی، شال.

تن پوش ها: شامل پیراهن، شلوار، قوای مراد بیگی، قوای معمولی، سرداری، پستک.

پوشاک زنان
پوشاک زنان در دوره قاجاریه به شیوه دوره زندیه بود. در این دوره اغلب برای روبند پارچه سفید انتخاب می شد که بلندی آن در بیشتر مواقع تا زانو نیز می رسید. روی روبندو در جلوی چشم ها تکه های توری تعبیه می شود. پاپوش زنانه در دوره قاجاریه با دوره های قبل فرقی نداشت و عموماً نعلین و ساغری نوک برگشته استفاده می شد. طرح گالشی، کفش نرم پاشنه و خط دور کفش، معرف اندازه آن بود. سه خط کوچکترین و هفت خط بزرگترین شماره کفش به شمار می رفت. از کفش های فرنگی دوز زنانه نیز باید یاد کرد. پیراهن بانوان معمولاً از ململ سفید بود. ارخالق ها گاه تا ران نیز می رسید. این دامن را پرچین تهیه می کردند و آن را شلیته می نامیدند. نوعی دامن شلواری هم «تنبان» نامیده می شد. تنبان شبیه شلیته بود با این تفاوت که مانند شلیته وسط آن باز نبوده و از وسط دو قسمت جلو و عقب به هم دوخته می شد.

سرپوش: برای سرپوش نیز چهار قد توری به شکل چهارگوش بریده می شد. آنگاه به شکل مثلث آنها را تا می کردند و طوری آن را به سر می انداختند که زاویه قایم در پشت سر و دو گوشه دیگر بر روی سینه ها و در زیر گلو به هم می رسید و به وسیله گره زدن و یا سنجاق آن را بر سر محکم می کردند.

زبان اصلی مردم تهران و استان تهران، فارسی است. اما در بعضی نقاط زبان های محلی نیز دیده می شود که در مجموع از لهجه های فارسی محسوب می شوند. به طور کلی زبان و گویش های دیگری مانند آذری، گیلکی، لری، مازندرانی نیز به دلیل مهاجرت ها به آن افزوده شده است.
اشتهارد و کرج: اهالی اشتهارد خود را از طایفه «تات» یا «ترک» می دانند. تات ها به گویش محلی و ترکها به گونه ای از ترک آذری تکلم می کنند. مردم برخی روستاها مانند پلنگ آباد و جار به هر دو زبان سخن می گویند.

تهران و ری: ساکنان تهران قدیم قبل از پایتخت شدن مانند روستانشینان کنونی شمیران و آبادی های مجاور سخن می گفتند. اما شهر تهران لهجه خود را از دست داد و لهجه فعلی آن ترکیبی از انواع لهجه های ایرانی است. زبان محله «چال میدان» در محاوره، لحن والفاظ خاصی داشت که به غنی سازی فرهنگ عامه کمک می کرد. این لحن هنوز در گوشه کنار این محله به گوش می رسد. در زبان محاوره ای تهران طبقات اجتماعی نقش مهمی داشته اند و هر قشری لحن زبان خاص خود را داشته است.
دماوند: گویش منطقه دماوند را می توان در شمار گویش های اصیل ایرانی قرارداد. لهجه این منطقه به دو دسته تقسیم می شود: تاتی و لهجه ها و گویش های غیرتاتی.
شمیران (قصران ): زبان عمومی قصران لهجه ای از زبان باستانی پهلوی رازی است، ولی در لهجه میگون، شهرستانک، لالون، زاگون، روته، گرمابدر، شمشک و دربندسر، لهجه مازندرانی غلبه دارد.
رباط کریم: چند دسته گویش در این منطقه به چشم می خورد: ترکی شاهسون در روستاهای منجیل آباد، آلارد، انجم آباد گویش فارسی در رباط کریم، سلطان آباد، اکبرآباد، سبزدشت، حصارک  نقاط چند زبانه(ترکی، لری، تاتی، فارسی)
شهریار: در شهریار و نقاط روستایی آن به گویش های ترکی، لری، کردی، فارسی، تکلم می شود. برخی نقاط ترک زبانند و خود را از اعقاب شاهسون های آذربایجان می دانند.
ورامین: چند گویش در این منطقه وجود دارد. از جمله ایل دماوند که به لری تکلم می کنند.

ورزش سنتی

زورخانه
زورخانه محل ورزش های پهلوانی ایران است. در این مکان، زیر یک سقف گنبدی شکل که گود ورزش درست زیر آن قرار دارد، مرشد با ضرب به خصوصی شروع ورزش را اعلام می کند: اول شنا، بعد میل گرفتن، چرخ، پارو زدن، کباده گرفتن با آهنگ همراه با اشعار شاهنامه و مدح مولا علی (ع) برخی از این حرکات دسته جمعی و بقیه انفرادی انجام می شود. در پایان ورزش مرشد دعا می خواند و ورزش کاران با گفتن امین و بوسیدن زمین، از گود خارج می شوند.

گل ریزان: یکی از صفات نیک ورزش کاران باستانی، احساس همدلی آنان نسبت به هم است. این احساس در مراسم گلریزان تبلور می یابد. به این ترتیب که اگر یکی از ورزش کاران با سابقه از لحاظ مالی در تنگنا باشد، با ترتیب دادن مراسم گلریزان و دعوت از افراد مختلف، سعی می کنند مشکل او را بر طرف کنند. برای این کار در شبی معین گرد هم می آیند و در پایان ورزش، میان دار که سابقه و احترامی بیش از سایرین دارد، در وسط گود شروع به چرخیدن می کند و از هر یک از مدعوین برای فرد نیازمند پول جمع می کند.

غذا ها

دیزی، آش شله قلمکار، آش زین العابدین، اشکنه، آبگوشت بزباش، دمپختک.